چهارشنبه03292017

Last update01:41:26 PM

Back شما اینجا هستید: خانه مقالات مقالات و مطالب مقالات رسیده پاسخی به نقد رفیق محمد اشرفی بر شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

پاسخی به نقد رفیق محمد اشرفی بر شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

 پاسخی به نقد رفیق محمد اشرفی بر شورای همکاری نیروهای چپ و کمونیست

 

رفیق محمد اشرفی نقدی برگزارش نشست همکاری نیروهای چپ و کمونیست نوشته است . از اینکه رفیقی با پیشینه کارگری وتجربیات طولانی ازمبارزات کارگری احساس مسولیت کرده وهمکاری را دلسوزانه مورد نقد قرار داده فقط میتوان خوشحال بود. جائیکه طبقات را بمیان میکشد و تلاش میکند مبارزه طبقاتی را یادآور شود و مراقبت کند  قابل تامل است. متاسفانه مبنای قضاوت او نه بیانیه سیاسی بلکه اختلاف ذکر شده در پایانه گزارش نشست است. هردو فورمولبندی در گزارش نشست به آن شکل وشمایل وارد بیانیه نشده است و هنوز موضوع بحث و تبادل نظر اند.

در همکاری پیشرونده که قصد همگرایی و جلو تر رفتن از طریق عمل جمعی و مبارزه ایدئولوژیک را دارد درسه عرصه میتوان نظرات را شناسایی کرد نخست نظرات فردی وگروهی که هرکس با خود به همکاری آورده است ، دوم توافقات: آن حداقلی از اشتراکات که مورد توافق قرار میگیرد وسوم آنچه که اختلاف محسوب میشود. بیانیه سیاسی توافقاتی است که جمع همکاری بدان رسیده است. ودو آلترناتیو که در گزارش سیاسی نشست آمده نظرات بحث نشده و ارائه شده از سوی افراد وجریانات مختلف است . برای توافق وپیدا کردن زمینه اشتراک در محدوده این آلترناتیو ها میتوان تلاش کرد وهردو را نقد کرد تا آلترناتیو مورد توافق پیدا شود یا قطب بندی بر سر آنها تحقق یابد. نقدا رفیق حسن حسام در تلویزیون دریچه این دو آلترناتیو را مبنای دو سوسیالیسم متفاوت ارزیابی کرده است. واز نگاه شما یک سازش طبقاتی در آن مشهود است. واقعیت اینست که بیانیه سیاسی پس از نظم دادن به توافقات واشتراکات پشت این مانع و دست انداز مکث کرده است . وارد آن نشده است. ورود در این گرهگاه مستلزم مبارزه ایدئولوژیک است .همکاری ما این مباحث را سازمان خواهد داد وچون گذشته به نتایج مبارزه ایدئولوژیک چشم خواهد دوخت. امروزه کسی نیست که نداند چه دریایی از ابهامات واختلافات وناهمزبانی حفره تفرقه را در صفوف منسوب به چپ کمونیست پر کرده است. بیانیه سیاسی نخست توافقات را در این آشفتگی ها جمع بندی و همزبانی را جستجو کرده است. اختلافات هرچه هست به پروسه اولا کشف اختلافات واقعی وسپس مبارزه ایدئولوژیک سپرده خواهد شد. به جای اینکه هربار با اولین اختلاف پی کارخود برویم ودوباره پس از مدتی به فکر همکاری باشیم باید یکبار سیستماتیک مسیر همگرایی را که همزمان مسیر قطب بندی هم هست طی کنیم وبه این آشفتگی نظمی بدهیم تا اختلافات واقعی واشتراکات واقعی برای دوره ای طولانی تردر سطحی فراتر از جمع حاضرتوضیح قانع کننده ای برای همکاری وجداسری قرارگیرد وهمه بدانند چرا همکاری میکنند یا نمی کنند. تنها در اینصورت است که فعالیت کنونی ما ملزومات و خصلت سازمان یابی را تقویت میکند . برای این پراکندگی هیچ چیز مفید تر از کانونی شدن نیروهای فعال اجتماعی برپاسخ های مشترک یا مختلف به معضلات و گرهگاههای اجتماعی نیست .تنها کاری عملی ـ نظری در این عرصه ما را بر پراکندگی فائق می کند. ما در توضیح این روند اگر تلاش نکنیم سوء تفاهم های بسیاری بر سبیل عادت جاری در تعریف خصلت همکاری ما اتفاق می افتد. اگر چه با شم سیاسی و گمانه زنی میتوانیم خطر یک « سازش طبقاتی و دو نوع سوسیالیسم » راحس کنیم ودلایلی هم برای آن ارائه دهیم اما با هدفی که برای فورمولبندی واقعی اختلافات داریم وبا درسی که از انشعابات مبهم و گاه با معنای نامشخص داریم این قضاوتی زود رس و ناکارآمد است. باید باشرایطی منشعب شد که آرزوی وصل از جانب هر کس برای دوره ای طولانی غیر منطقی و غیر اصولی به نظر آید آنطور که اقلیت واکثریت جداشدند. این دیگر انشعاب نیست بلکه قطب بندی در صف جنبش است. من آوردن دو آلترناتیو در گزارش سیاسی را با این تحلیل بیهوده میدانم زیرا مثل آنست که کسی برنامه سازمانی اش را به همکاری ارائه دهد. اختلافات دیگری مثل انتخابات در جمهوری اسلامی و دیکتاتوری پرولتاریا و مجلس موسسان که اتفاقا به نحوی به این دو فورمولبندی مربوط میشدند مسکوت ماند با امید مبارزه ایدئولوژیک ، ولی رفقایی در طرح رای عمومی پاشنه آشیل سایر بحث ها را دیدند واصرار بر کانونی شدن روی آن داشتند و دارند.مسئله ای نیست ، از هرکجای این کاتاگوری وارد شویم به این بحث ها برمیخوریم . کسی که سرنوشت رای عمومی را در سالهای طولانی که تا هم اکنون ادامه دارد دنبال کرده باشد و نقد سوسیالیستها به پارلمانتاریسم وسلب اراده از رای دهندگان را دنبال کند نمی تواند رای عمومی را همانند قرون گذشته و بدون نقد تعریف کند و نام سوسیالیزمش را سوسیالیسم قرن 21 بگذارد تاشاید به مدد تازگی قرن ایده ماقبل کمونش تازه شود. باید با جدایی رای از اختیار رای دهنده مخالفتی آشکارکرد. باید اذعان کرد که رای عمومیِ تنها سرنوشت هیچ مردمی را بدست خودشان نمی دهد. قبول شکل تاکنونی« رای عمومی برای تعیین وتاسیس حکومت » بخوان مجلس موسسان وتن زدن از نقد عواقب تاکنونی آن امید به قبول مسالمت آمیز سیستم جدید توسط نظم کهن است. این نوع برخورد با رای عمومی بازگشت به شرایط قبل از کمون پاریس و تجربه شورا ها است. «سوسیالیسم قرن 21 » هنرش بازگشت به گذشته نمی تواند باشد وقبول رای عمومی درست به اندازه رد آن  هنوزهنری نیست ، بلکه تکامل رای عمومی به حضور اراده توده ای در حکومت هنر سوسیالیسم معاصر است ، کاری که کمون پاریس سالها قبل به انجام رساند و«سوسیالیسم موجود» درادامه و تحققش ناتوان شد. این نقد عملی و تجربه تاریخی از رای عمومی توام با حضور دائمی اراده رای دهنده را نباید دور زد. دور زدن این دستاورد کارگری و بازگشت به گذشته را نمی توان با افزودن سوسیالیسم قرن 21 بخورد آزادیخواهان داد. طرفداران «رای عمومیِ برای تعیین وتاسیس حکومت» بدون نقد کمبود هایش تنها ناکامی های رای عمومی را طی قرون متمادی می پوشانند و رسالت کمون پاریس را که اراده ورای را گره زد نادیده می گیرند وبه شرایط دموکراسی قبل از کمون رجعت میکنند. انتقاد کمون به دموکراسی بورژوایی و هرگونه نقدی به این ناکامیها را مخالفت با آراء  توده ای نشان می دهند وخودشان بی کم وکاست میدانند که تا کنون در سیستم کهن اراده با ورقه رای قیچی شده است . بحث روی نفس رای و اراده توده ای است مسئله نقد سیستمی است که مبنایش فقط رای باشد نه حضور زنده در تعیین سرنوشت خویش ! تعیین سرنوشت مسئله کانونی برای دموکراسی کارگریست و صندوق رای فقط در این رابطه فهمیده میشود. این مسئله ای محوریست که شکستن ماشین دولتی را نیز تعریف میکند. شکستن ماشین دولتی امری سلبی نبوده بلکه ایجابی است .ماشین دولتی در خلاء شکسته نمی شود ، حضور اراده دائمی توده ای بجای فقط اوراق رای توده ای از نشانه های شکسته شدن ماشین دولتی است. سخن طرفداران رای عمومی در شکل ماقبل کمون ازتامین اراده توده ای نیست ومشق شمارش اوراق رای را تمرین وتبلیغ میکنند. با ظهور شورا ها واعمال اراده کارگران وزحمتکشان یعنی با جایگزینی ،  ماشین دولتی درهم شکسته میشود .  وقتی ماشین دولتی در اختیارو محصول حضور رای دهندگان باشد رای خودرا هرلحظه میتوانند پس بگیرند از این رو رای عمومی معنای سلب اختیار از رای دهنده نیست. نظم کهن یا  کنونی فاقد این مشخصه است ونمی توان آنرا با چسباندن به قرن 21 ترو تازه کرد .کمون پاریس این نقیصه را اعلام و چاره کرد .پاره ای از رفقا تحت عنوان نقد استالینیزم به ماقبل کمون برمیگردند زیرا راه سومی نمی شناسند. بازار واتکائ به ورقه رای خون تازه برپیکر سوسیالیزم معاصر نیست  بلکه مدد گرفتن از اسطوره های نظم کهن است . اگر رفیق محمد اشرفی مستقیما بر این تناقض انگشت گذاشته بود کاملا مورد توافق بود که احتمالا ادغام دو سیستم وسازش صورت میگیردو باید از آن اجتناب کرد اما متاسفانه رفیق سازش را در ابهام میگذارد و صرفا به نقد توهمات نسبت به روند مسالمت آمیز مبارزه طبقاتی اکتفا میکند.   رفیق حسن حسام با ایستادن در میدان مقابل از دو سوسیالیسم حرف میزند گویی نگرش مبتنی بر صندوق رای سوسیالیسم محسوب میشود و نقد رای عمومی رد رای عمومی است . در حالیکه بدون نقد سیستم کنونی که اراده توده ای را در صندوق رای خفه میکند سخن از سیستم متکی به اراده توده ای ممکن نیست تا چه رسد آنرا «سوسیالیزم معاصر یا قرن 21 »  بنامیم . سوسیالیسم حضور رای دهندگان درتعیین سرنوشت خویش است نه رای به این یا آن فرد یا حکومت و تقدیس رای عمومی بدون نقد عملکرد تا کنونی اش. این دیگر دو سوسیالیزم در مقابل هم نیست بلکه بازگشت به دوران قبل از کمون پاریس و متوسل شدن به نظم کهن است. نقد سوسیالیسم اردوگاهی یا هر عنوان دیگری از جمله استالینیسم مارا مجاز نمی کند تا به عقب برگردیم بلکه باید پیشرفت  ، و اراده کارگران وزحمتکشانی را که زیر گرفته شده است به کرسی نشاند . جائیکه اراده توده ای وحضور مستقیم در تعیین سرنوشت و اداره امور مربوط به خویش زیر گرفته شده با صدها صندوق رای هم نجات نمی یابد. تا اینجا نقد رفیق محمد میتواند توهمات موجود در  فورمولبندی های وارد شده در گزارش نشست را به نحوی در بر بگیرد اگر چه با اشاره وکنایه وهمانطور که توضیح دادم تعریف رفقای راه کارگر حاوی این در هم آمیزی هست . اما چرا رفیق محمد هردو فورمولبندی را یکی یا تقریبا یکی می بیند جای سوال است . احتمال میرود (و فقط احتمال ) که رفیق فقدان اشاره به دیکتاتوری پرولتاریا را ملاک قرار داده است. این اصطلاح مورد توافق رفقای طرفدار رای عمومی با تعریف ماقبل کمون ،  قرار ندارد وبمثابه اختلاف نظردر دستور مبارزه ایدئولوژیک است . خود این اصطلاح بودن یا نبودنش چیزی را تغییر نمی دهد اگر چه امروزه مرعوب شدگان تبلیغات بورژوایی با نگفتن آن سعی در مقبولیت اجتماعی نزد افکار حاکم را دارند واین رعب منشا بسیاری همنوایی ها با طبقه حاکم میتواند قرار گیرد . دلیل عوام پسندانه آنها از جمله اظهارات هال درایپر است که تعداد کم دفعاتی را که مارکس وانگلس این اصطلاح را بکار برده اند یکی از دلایل بی اهمیتی آن قلمداد میکند.  این دلیل مضحک فراموش میکند که کمون پاریس هرگز خودرا دیکتاتوری پرولتاریا ننامید وبعد ها بود که آنرا مصداق دیکتاتوری پرولتاریا خواندند. دیکتاتوری پرولتاریا مضمون مجموعه ای از خصوصیات وعملکرد های دولت کارگری ومثل آزادی یک رابطه اجتماعی است. زیرا که هنوز یک دولت و حاکمیت طبقاتی است با این تفاوت که دولتی زوال یابنده است . درک استبدادی از این دولت مستلزم نادیده گرفتن یا از میان برد ن ساختار متناسب با حاکمیت بر سرنوشت خویش در ساختار آنست.  آنها که استثمار دیگری را جزو حقوق و آزادی خود میدانند با ممنوعیت استثمار و جلوگیری از بازسازی طبقه استثمارگر احساس اختناق و استبداد میکنند . دیکتاتوری پرولتاریا چیزی غیر از این نیست اسمش را هرچه بگذاریم این مضمون یعنی دیکتاتوری پرولتاریا نمی تواند تغییر کند . از اینرو دعوا بر سر یک اصطلاح نیست باید دید که با مضمون چه رفتاری میشود. این مضمون نام دیگری جز دیکتاتوری پرولتاریا ندارد . پنهان کردنش هم علامت خوشی نیست. همانطور که گفتم رفیق محمد اشاره ای هم به این مسئله نکرده است این برداشت من از نوشته ایشان بود که شاید این کمبودعلت یکسان دیدن هردو فورمولبندی از دید ایشان در گزارش نشست است. با این همه بیانیه سیاسی که حاصل توافقات ماست فورمولبندی زیر را تا کنون بدست داده است ومبنای همکاری ما علاوه بر اسناد قبلی، این جمع بندی است که امیدواریم طی مبارزه ایدئولوژیک دیدگاهها حول مباحث اشاره شده به هم نزدیکتر یابه قطب بندیها کمک کند درهردو حالت سازمانیابی نیرو های پراکنده را تسهیل واختلافات را فورموله می کند .

درمورد اینکه ما بدولت آینده اشاره نکرده ایم  بیانیه سیاسی بدرستی و با مضمون دیکتاتوری پرولتاریا فورمولبندی زیر را ارائه کرده است.    « در بستر چنین شرایطی بدیلی که ما برایش مبارزه میکنیم یک آلترناتیو سوسیالیستی برای جامعه است.روند تحقق این روابط اجتماعی نیازمند برقراری یک دولت کارگری وبرآمده از انقلابی اجتماعی است. وحکومت متناظر با این دولت نه می تواند حکومتی از نوع حکومت ها ی بورژوایی و پارلمانتاریستی و نه حکومتی نیابتی باشد که در آن حاکمیت حزب جایگزین حاکمیت طبقه می شود.بلکه حکومتی از طراز کمون وشورا ها است .حکومتی  که تمام مقاماتش انتخابی وقابل عزل باشند.حکومتی که مبتنی برخودحکومتی با وسیعترین آزادیها ی بی قیدو شرط سیاسی است.حکومتی که با از میان برداشتن شرایط وجودی تضادهای طبقاتی، شرایط بقای طبقات به طور کلی، وبدینسان حاکمیت خود را به عنوان یک طبقه از میان برمی دارد و جای جامعۀ کهنۀ بورژوائی با طبقات و تضادهای طبقاتی اش را اجتماعی می گیرد که در آن بالیدن آزادانۀ هر کس شرط بالندگی آزادانه همگان است.              

حکومتی که بلافاصله پس از سرنگونی این رژیم مستقر می شود اموال مقامات حکومت کلیه موقوفات، بنیادها و موسسات صنعتی و تجاری متعلق به رژیم وکلیه نهادها و باندهای وابسته به رژیم نظیر بیت رهبری، بنیاد مستضعفان، آستان قدس و غیره رامصادره کرده، همه امتیازات رسمی و عملی سرمایه داران ، ملاکان و بلند پایگان دولتی وغیر دولتی را ملغی ساخته و مالکیت اجتماعی را در کلیه مواضع کلیدی اقتصاد ،از نظام بانکی و بیمه ها تا کلیه موسسات مالی و نیز بنگاههای تولیدی، بازرگانی و خدماتی بزرگ و سرمایه های مصادره شده در کوران انقلاب برقرار خواهد کرد.دولتی که خود را به مثابه جزئی از انقلاب جهانی کمونیستی می داند و حامی کلیه جنبشها و قیامها و انقلابهای پرولتری و آزادی بخش و ضد امپریالیستی و ضد سرمایه در سراسر جهان است.» نقل از بیانیه سیاسی در باب دولت آلترناتیو.

شما نوشته اید : «نویسندگان دو فرمول فوق ضرورتا" باید مشخص کنند،حکومت آلترناتیو مورد نظر انها را کدام طبقه بر علیه کدام طبقه تشکیل داده و اعمال قدرت خواهد کرد؟هر گونه تصمیم بعدی به مشخص شدن این مورد بستگی دارد.در نوشتن این دو فرمول هدف راضی نگهداشتن طبقات مختلف و رعایت اصول لیبرالیسم مد نظر بوده در نتیجه ناچار شدن به جای تکیه بر واقعیات جان سخت عینی به ذهنیات،آمال و آرزوها و رویاها تکیه کنند.»  نقل از مقاله شما  آیا بازهم با خواندن بیانیه سیاسی این سوالات پا برجا است؟ ! همانطور که می بینید ما در بیانیه به این سوالات پرداخته ایم .

من این مطلب را قبل از سخنرانی شما آماده کرده بودم فرصت دیگری برای نقد نکات مثبت واحیانا نکات قابل بحث در گفتار شما لازم  است. تنها این نکته را به این مطلب اضافه میکنم . شما همکاری را مستلزم نقد تشکل ها وخطوط ،از گذشته خودشان میدانید واین را شرط همکاری قرار میدهید. از نظر من این نوع نقد ناکارآمد وناقص است .نقد باید در بستر اوضاع کنونی تبلور یابد. مثلا اگر نیروهای اپورتونیست ورفورمیست به دفاعشان از ارتجاع و سرکوب انقلاب نقدکنند هیچ تضمینی وجود ندارد که اینبار در غالب دفاع از سبز و بنفش یا دولتهای مشابه این کاررا نکنند . در صورتیکه اگر در بطن حوادث جاری با طرح آلترناتیو خود نقدشان به گذشته را نمایش دهند بسیار منطقی تر و قابل اتکاء تر خواهد بود . لذا همکاری بر سر وضعیت حال حاضر صورت میگیرد واگر این عمل انتقادی نباشد هرچه در گذشته درست یا غلط انجام شده باشد نقدش مربوط به اوضاعی سپری شده است . نقد امروز ما نه فقط مستلزم نقد گذشته است بلکه باید حاوی ودربرگیرنده نقد گذشته واوضاع  کنونی توامان باشد .این تنها معیار ارزش گذاری نقد واهمیت عملی آنست. اگرنه ما بعینه می بینیم مدعیان نقد گذشته سرگرم تکرار آن در اوضاع کنونی اند.  اگر نقد اوضاع کنونی وآلترناتیو ما مشترکات اساسی داشته باشد برای همکاری لحظه ای نباید درنگ کرد زیرا در پروسه همکاری نزدیکی و دوریها پر رنگ تر میشوند .در این مورد بیشتر باید توضیح داد اما آنرا به فرصت بعدی موکول میکنم.

سعید سهرابی 180117

 

اما بعنوان حسن ختام اجازه بده کمی با آن پاراگراف رمانتیک نوشته اتان هم کمی شوخی کنیم . شما نوشته اید:

«بعد از خواندن این دو فرمول کمی به فکر فرو رفتم،به نظرم رسید نوجوانی هستم که در ویلای دو طبقه پدرم که در دامنه جنگل کوهستانی سرسبزی قرار دارد،و در پایین آن دره عمیق و سرسبزی که رودخانه ای هم در جریان است و آبشار بلندی هم غرش می کند،و مانند آبشار نیاگارا آبرا پودر کرده به اطراف می پاشد و در بالای آن هم، رنگین کمانی تشکیل شده است، وسط ظهر است من در بالکن مشرف به رودخانه نشستم آفتاب ملایمی می تابد،نسیم خنک همراه خود ذرات آب را آورده صورتم را نمناک می کند،فقط در چنین حالتی می شود با این فرمول ها ارتباط بر قرار کرد،اما پدر من ویلا نداشته و ندارد،هیچ کدام از کارگران ویلا ندارند. »

درسالهای 57 و بعد من در اتابک تهران همسایه ای داشتم که رفیق و هم نظر بودیم او کارگر ارج بود وپسری هشت یا نه ساله داشت که بر علیه بنی صدر بد میگفت . روزی از او پرسیدم چرا با بنی صدر انقدر بدی ؟ گفت سرمایه داره ! گفتم از کجا می فهمی ؟ گفت : شکمش گنده است وهر روز حمام میره ! همین!! حالا مجسم کن بعد از چهل سال شکم آورده باشد و زود بزود تر حمام کند چه حس غریبی خواهد داشت. طبق تصویر شماهم رنگین کمان و آّبشار و و نشستن در بالکن مشرف به آبشار و حتی صلات ظهر هم موجب انحراف فکر میشود . متاسفانه در محیط های فعلی زندگی ما از این عوامل منحرف کننده هم کم نیست حتی آبشاری همین نزدیکیهای ما است وگاه رنگین کمان هم میشودو حتی ذرات آب هم بصورت آدم میخورد وشیطان رحم کند از این همه آلات وادوات .... جای شکرش باقی است که پدر ماهم ویلای دو طبقه ندارد وبا ما زندگی میکند. البته بعضی از ویلا دار ها کارگرند حتی اعتصاب هم گاهی میکنند. ما دلمان را خوش کردیم که کارگری یک رابطه اجتماعی است و هرکس در آن رابطه قرارگیرد کارگر است. کارگری نه عنوان ونه شغل است بلکه قرارگرفتن با هر عنوان وشغلی در رابطه استثماری است. گذشته از همه اینها مگر خیلی ازفرمانهای سرمایه در میادین جنگ نوشته نشده اند و مگر خیلی از فرامین ضد کارگری بدور از هرگونه آبشار وویلایی در محیطی کارگری وتوسط حتی عناصر کارگر نوشته نشدند؟ این مسائل هم بستری برای نقد گذشته اما هنوز حاضر در مقابل ماست . 

 

 

 

آخرین اخبار

منتخب مقالات