سه شنبه04242018

Last update11:40:30 AM

Back شما اینجا هستید: خانه مقالات مقالات و مطالب مطالب درباره اتحاد مباحثات درباره مجلس موسسان

مباحثات درباره مجلس موسسان - داریوش آرام

 

 

جایگاه مجلس مؤسسان در برنامه و پلاتفرم مارکسیستی

از: داریوش آرام

نوشته‌‌ی دوست عزیز روبن مارکاریان از زاویه طرح مجلس مؤسسان، نگاهی است به انقلاب اکتبر و تفاسیر متفاوتی که از آن وجود داشته و هنوز وجود دارد. از این رو مجموعه‌ای جالب را پیش رو داریم که می‌توان نکات مفیدی از آن استخراج کرد. اما بطور قطع منظور دوست عزیز ما این نیست که ما وارد تحقیقات و تعبیرات تاریخی بشویم، که بیرون آمدن از آن به هیچ وجه عملی نیست؛ نه فقط برای ما بلکه در هیچ کجا چنین مجادله‌هایی پایان‌پذیر نیست. شاید منظور درس گرفتن از تجربیات جنبش کارگری-کمونیستی است، که در این مورد هم ما شاهد آن هستیم که هر نیروی سیاسی با تعابیر متفاوتی که از کمونیسم و سوسیالیسم دارد، درس‌هایی متفاوت و ویژه‌ی خودش از این تجربیات گرفته است. بنابراین من فکر می‌کنم که ما چاره‌ای نداریم که با خرد جمعی کنونی خود و با فراهم آوردن زمینه برای دیالوگ بین آن درس‌ها و روایت‌های متفاوت، به تدارک انقلاب اجتماعی ضد سرمایه‌داری ایران بپردازیم. برای این کار ما می‌بایستی به استدلال‌هایی که با شرایط امروز ایران، منطقه و جهان متناسب است، روی بیاوریم. نقل‌‌قول‌هایی از انقلابیان اوایل قرن بیستم، جای استدلال را نخواهد گرفت.

در نوشته‌ی روبن عزیز ما به مواردی بر می‌خوریم که طرح مجلس مؤسسان را با درک انقلاب ایران به عنوان انقلابی دمکراتیک پیوند می‌زند. من تلاش خواهم کرد تا این تصور خود را با جمع در میان بگذارم شاید برداشت من تصحیح شود. من در اینجا نظر اثباتی خود را طرح نمی‌کنم به خاطر اینکه بهتر است ابتدا از کنه نظرات ابراز شده مطمئن شوم و تنها به قاضی نروم.

نویسنده‌ی محترم هفت مورد را برای بیان اینکه مجلس مؤسسان چیست آورده است. در این هفت مورد ما با سه دسته‌بندی روبرو هستیم: نظام‌های استبدادی، مردمی که از حق تعیین سرنوشت سیاسی‌شان محروم هستند و مجلسی که قرار است به همه‌ی مردم حق مشارکت برای تأسیس نظام سیاسی آینده را اعطاء کند.

در یکمین مورد آمده است:

«پس از سر نگونی نظام های استبدادی... مجلس مؤسسان حق تأسیس نظام را به مردم منتقل می کند تا با مشارکت آن ها و از پائین تاسیس نظام سیاسی عملی شود.»

ما به راحتی می‌توانیم حدس بزنیم که در وضعیت مشخص کنونی ایران، طبقات متخاصمی که خود با این شکل نظام سیاسی حاکم مشکل دارند، و همه آنها شامل عنوان مردمهستند، در فرآیند سرنگونی دخالت خواهند کرد. همانطور که در حال حاضر جنبش سبز یا طرح‌های امپریالیستی نیز در صورت برآمد یک جنبش اعتراضی، سرنگونی و تغییر نظام را با تعابیر خودشان در دستور کار دارند. بنابراین با فراخواندن چنین مجلس مؤسسانی این نیروهای سیاسی و پشتوانه‌های طبقاتی‌شان می‌خواهند در آن شرکت کنند(البته در اینجا فرض بر این است که سکان سرنگونی دست چپ است. و آنها فراخوان دهنده‌‌ی مجلس مؤسسان هستند. در غیر این صورت، یعنی با توازن قوای سیاسی دیگر، شاید چپ ها باید تقاضا کنند که در مجلس مؤسسان دارای کرسی باشند). مشکل این تصویرسازی از فردای سرنگونی این است که فرآیند و پروسۀ سرنگونی را جا انداخته است. در صورتی که خود تدارک انقلاب و فرآیند آن است که نشان خواهد داد چه نیروی سیاسی دارای هژمونی می‌باشد و از چه دیدگاه و منظر طبقاتی به امر تدارک پرداخته است.  شاید نویسنده فرض را بر این گذاشته است که مخاطبان نوشته به واسطۀ عنوان چپ یا کمونیست که با خود حمل می‌کنند دارای درک‌ها و طرح‌های مشابه‌ای برای تدارک انقلاب هستند. و منشور مطالبات به بعد از سرنگونی مربوط است. ما می‌دانیم که چنین نیست. تدارک و پروسۀ انقلاب ایران خود یکی از معضلات جنبش چپ است؛ به همین دلیل تمرکز بر سرنگونی انقلابی که این نشست بر آن تأکید کرده است، مقدم است بر طرح‌های فردای ما.

از طرف دیگر ما در این نوشته همه‌جا با این برداشت مواجه هستیم که مشارکت مردم به معنای مشارکت از پایین است. در صورتی که نویسنده خود می‌داند که در فرآیند سقوط رژیم، نیروهای سیاسی- اجتماعی دیگری نیز مداخله خواهند کرد. این نیروها به واسطه‌ی جایگاه طبقاتی‌شان در وضعیت فرودست و پایین جامعه قرار ندارند؛ بلکه تنها از دخالت سیاسی در قدرت محروم هستند. بنابراین واضح است که مشارکت آنها در قانون‌گذاری به چه معنا خواهد بود. صرف مشارکت در چنین مجلسی به معنای مشارکت از پایین نخواهد بود.

در ششمین مورد می‌خوانیم:

«آیا سوسیالیسم تعمیق و گسترش دمکراسی است و یا محدود ساختن آن!  به بیان دیگر، آیا سوسیالیسم دمکراسی هر چه بیشتر است و یا دمکراسی هر چه کمتر! اگر سوسیالیسم یعنی تعمیق هر چه بیشتر دمکراسی هم در عرصه سیاسی و هم گسترش آن از عرصه سیاسی به عرصه های اقتصادی و اجتماعی، پس به نام سوسیالیسم نمی توان حق شهروندی مردم  را در تعیین نظام سیاسی محدود ساخته و آن را چه در نظر و چه در عمل  انکار کرد.»

این استدلال معلوم نیست در کجای جهان می‌خواهد طرح شود. گویا همچون اصلی جهانی قرار است مورد بررسی قرار گیرد. اما سوسیالیسم در ایران کدام دمکراسی را می‌خواهد تعمیق کند؟ حق شهروندی در ایران به چه معناست؟ حقی که در حال حاضر وجود ندارد. پس به احتمال زیاد قرار است نظامی حقوقی-سیاسی برای تعیین و ضمانت و حفاظت از این شهروندان و حقوق‌شان برقرار شود. مردمی که در مبارزه علیه استبداد همه با هم مشارکت کرده‌اند و حالا باید نظام آینده را تأسیس کنند. این همان تعبیری است که می‌گوید سوسیالیسم در کشورهایی مثل ایران وظایف دمکراتیک عقب افتاده را هم باید به گردن بگیرد.

در مورد دمکراسی مشکل دیگری نیز در نوشته به چشم می‌خورد.  اگر قبول داریم که تعمیق دمکراسی به معنای فرا رفتن از دمکراسی نمایندگی به دمکراسی مستقیم است، در شرایط امروز ایران که یک نظام دمکراتیک و مبتنی بر نمایندگی برقرار نیست. از حقوق شهروندی هم که به دلیل استبداد خبری نیست. پس بطور منطقی می‌بایست نتیجه گرفت که ما به یک دوره تمرین دمکراسی نمایندگی نیازمندیم. و کارگران و فرودستان ایران باید رضایت دهند که برای دوره‌ای سیستم سیاسی- حقوقی مبتنی بر حق بورژوایی را از سر بگذرانند تا برای تعمیق دمکراسی آماده شوند. این نشانه‌ای از باور به انقلاب دمکراتیک در عمل نیست؟ در نوشته می‌خوانیم:

«...کمونیست ها به مثابه طرفداران پی گیر و سازش ناپذیر دمکراسی درخواست مجلس موسسان را به مثابه یکی از مطالبات پی گیر دمکراسی در انقلابات علیه استبداد مطرح ساخته اند.» و در ادامه نقل‌قولی از لنین آورده شده است.

پس انقلاب علیه سرمایه چه شد؟ در جای دیگری از نوشته می‌خوانیم:

«...مجلس مؤسسانی که در شرایط آزادی کامل سیاسی با رای مستقیم، مخفی و برابر همه شهروندان گزین شده و  ساختارها و قانون اساسی نظام جدید را تدوین می کند و شرایط لازم برای اصلاح و یا تغییراین ساختارها وقوانین را پیش بینی می کند .» (تأکید از من است)

آزادی سیاسی آنهم از نوع کامل آن به معنای نبودن استبداد و دیکتاتوری نیست. بلکه آزادی می‌بایستی توسط نظامی حقوقی- سیاسی ضمانت شود. چنین حالتی بلافاصله بعد از سرنگونی نظام حاکم بر ایران برقرار نیست. یعنی جامعه در مقطع فراخواندن مجلس مؤسسان در شرایط آزادی کامل سیاسی به سر نخواهد برد. تجربیات جنبش‌های انقلابی هم در ایران و هم در منطقه نشان داده است که در چنین وضعیتی خیابان و هژمونی تعیین کننده هستند. پروژه‌های بورژوایی یا امپریالیستی نیز سعی می‌کنند سر و ته انقلاب ناخواسته را با نوعی از انتخابات که هیچ آمادگی قبلی برای آن وجود ندارد، بهم بیاورند.

اگر قرار است دمکراسی تعمیق شود آنهم از نوع مستقیم و برابر، پس مبارزه‌ای می‌طلبد با درک و برداشت دیگری از حق. ما می‌دانیم که در فرآیند مبارزه با سرمایه بعنوان رابطه‌ای اجتماعی، ما نه با توده مردم بلکه با طبقات متخاصم روبرو هستیم. اینکه چنین فرآیندی در ایران به چه شکل پیش خواهد رفت از پیش‌بینی ما خارج است. اما تدارک انقلاب کاری است بر اساس خودآگاهی، قصد و نقشه‌ی معین ما.

نکته‌ی دیگری که در نوشته‌ی روبن عزیز وجود دارد این است که مخالفت با مجلس مؤسسان به درک معینی از سوسیالیسم تعلق دارد که او آن‌ را  «نماد الگوی حزب- دولت از سوسیالیسم» می‌نامد. اگر منظور او این است که مخالفت با مجلس مؤسسان نشانه‌ای از باور به سوسیالیسم سابقاً موجود یا استالینیسم است. لازم است تأکید  کنم که به نظر من نقد استالینیسم برای جنبش کمونیستی ایران به شدت ضروری است. و با همان درجه نیز نقد و پرهیز از دره‌ی سوسیال دمکراسی.

با امید به موفقیت

داریوش آرام       1 ژوئن  2013

با بهترین درودها

 

آخرین اخبار

منتخب مقالات