سه شنبه01232018

Last update11:40:30 AM

Back شما اینجا هستید: خانه مقالات مقالات و مطالب دیگر مقالات آیا هیچ کار دیگری نمی توان کرد؟

آیا هیچ کار دیگری نمی توان کرد؟

  آیا هیچ کار دیگری نمی توان کرد؟

 روی کار آمدن سيريزا در يونان و مدافعين چپ آن

انتخابات روز يکشنبه 25 ژانويه 2015 در يونان به روی کار آمدن اتحاد چپ راديکال (سيريزا Syriza) منجر شد و به فاصله‌ی کوتاهی موجی از حمايت و تجليل را در ميان طيف روشنفکران، نيروهای سياسی و احزاب و سازمان های موسوم به چپ در ايران و ساير نقاط جهان برانگيخت.

اگر بخواهيم در طيف مدافعين سيريزا يک وجه اشتراک پيدا کنيم، مهم ترين گزينه باور نداشتن به امکان تحقق انقلاب «در شرايط فعلی» است.

 همه‌ی آن ها که به درجات مختلف از نتايج انتخابات يونان دچار هيجان شدند، چه آن ها که سيريزا را بيان «سر برآوردن يک کمونيسم سياسی دخالتگر جديد» و «نيرو  بخش و اميد  دهنده به سنگرهای سوسياليسم» دانستند(1) و چه آن ها که ضمن تأکيد بر رفرميست و غيرانقلابی بودنش از آن دفاع مي کنند(2) در درجه‌ی اول نتايج انتخابات اخير يونان را يک هماورد طلبی عليه سلطه ی اُليگارشي‌های مالی در اروپا مي دانند. اما در پسِ استدلال بسياری از آن ها چيزی بيش از به چالش کشيدن استبدادِ سرمايه‌ی مالی و سياست های نئوليبرالی سرمايه داری خفته است. اين يک گرايش سياسی و ايدئولوژيک مشخص است که معتقد است در شرايط فعلی امکان تحقق يک انقلاب سياسی و استقرار يک اقتصاد سوسياليستی در کشور کوچک يونان وجود ندارد و با چنين فرضی نتيجه مي گيرد که بنا بر اين بايد به نقش آفرينی در چهار چوبه ی نظام سرمايه داری و وضع موجود بسنده کرد و با ايجاد خلل های ولو کوچک در عملکرد آن، اجازه داد تا طبقه‌ی کارگر و توده های محروم مردم و نيروهای چپ، نفسی تازه کنند.

 

اما واقعيت آن است که اوضاع جهان، از جمله در نقاط «مرفه» جهان مانند کشورهای اروپايی بيش از هميشه ضرورت سرنگون کردن نظام سرمايه داری از طريق انقلاب را پيش مي کشد. در چنين شرايطي، اين گرايش ايدئولوژيک و افق سياسی مانع مهمی در مقابل ديدن اين ضرورت و راه يابی برای آن است. پس بايد آن را به چالش کشيد و نقد کرد. گرايش ايدئولوژيکِ بسنده کردن به حداقل ها، نفی امکان تحقق انقلاب، قناعت به زيستن در شکاف های وضع موجود و در يک کلام اين احساسِ لعنتی افسردگی سياسي، انرژی توليدشده در اعتراضات اجتماعی را نيز به بي‌راهه مي برد. خودِ اين گرايش و روحيه، بخشی از معضل است که در ابعاد وسيعِ مردمی بايد کنار زده شده و به احساس سازش ناپذير و عظمت طلبانه ی انقلاب مبدل شود.

اما زمان بسيار کوتاهی لازم بود تا تمامی وهمی که حول رويای اميد به سيريزا شکل گرفته بود فرو بريزد. حتی خوش بين ترين مدافعين اين ائتلاف هم فکر نمي کردند دولت آلکسيس سيپراس (Alexis Tsipras) چنين زودهنگام از کمترين ادعاهای مطرح شده مبنی بر مقاومت در مقابل فشار نهادهای موسوم به تروئيکا (کميسيون اروپا، بانک مرکزی اروپا و صندوق بين المللی پول) دست بردارد. در فوريه‌ی 2015 يعنی کمتر از يک ماه پس از روی کار آمدن دولت جديد يونان، کميسيون اتحاديه‌ی اروپا اعلام کرد که دولت آقای سيپراس بر اساس توافق نامه‌ی 20 فوريه، تمايل به اجرای خواسته های طلبکارانش دارد. آش چنان بي نمک بود که استاتيس کووِلاکيس (Stathis Kouvelakis) نظريه پرداز اصلی سيريزا و عضو کميته‌ی مرکزی اين حزب بلافاصله در مصاحبه ای گفت: «گرايش غالب در رهبری سيريزا در اين توهم است که حتی در چارچوب موجود در اتحاديه‌ی اروپا، تغيير امکان پذير است. در باره‌ی پيمان 20 فوريه ... اين توافق بر روی بازپرداخت کامل و به موقع بدهي های يونان پافشاری مي‌کند. مهم تر اينکه مي پذيرد برنامه‌ی موجود به طور کامل دنبال شود. اين بدان معنا است که يونان موافقت مي کند همچنان تحت نظارت تروئيکا باقی بماند. در واقع دولت يونان متعهد شده است که هيچ اقدام يک جانبه ای که ممکن است بودجه ی پيش بينی شده توسط وام دهندگان را به خطر بياندازد را انجام ندهد...»(3) تسلط اين خط در سيريزا از ابتدا روشن بود. سران اين حزب، به جز دوره ی رقابت های انتخاباتی که طی شعارهای تهييج کننده حتی گزينه ی خروج از حوزه ی يورو را مطرح کردند، هيچ گاه اين «توهم» را پنهان نکرده بودند و در واقع مبنای نظری و سياسی اين اتحاد را همين «توهم» تشکيل مي داد. سيپراس حتی پيش از پيروزی در انتخابات در مصاحبه ای گفته بود :«هيچ کشوری علاقه ندارد که موازنه ی شکننده ی قاره را مختل کند. اگر دولت ها و نهادهای اتحاديه ی اروپا بپذيرند که يونان و ديگر کشورهای کوچک اروپا، ياران و شرکايی برابر در اتحاديه هستند و از حق دمکراتيک برای انتخاب دولت های چپ گرا برخوردارند، مي توان از چنين ريسکی اجتناب کرد».(4)

بنابراين سيريزا روايتی ديگر از سوسيال دمکراسی اروپايی است و هدفی غير از مهار روند نزولی اقتصاد يونان و بازگرداندن آن به يک سرمايه داری دولتی کنترل شده را ندارد.

 

از مقاومت تا کودتا و قتل عام اقتصادی

 

تاريخ جديد يونان با اشغال اين کشور به دست آلمان نازی و مقاومت ضد  فاشيستی مردم آن آغاز شد. پس از بيرون راندن نازي ها توسط جنبش مقاومتی که کمونيست ها در رأس آن قرار داشتند، جنگ داخلي  در يونان آغاز شد که از 1946 تا 1949 دوام داشت. در اين جنگ داخلی در يک طرف کمونيست ها و نيروهای انقلابی تحت حمايت اتحاد جماهير شوروی سوسياليستی قرار داشتند و در طرف ديگر، مرتجعين طرفدار سلطنت و طبقات حاکمه ی يونان که توسط بريتانيا و ايالات  متحده‌ی آمريکا حمايت و تسليح مي شدند. جنگ به برتری نيروهای راست و مرتجع منتهی شد و يونان در 1952 به عنوان تنها کشور منطقه ی بالکان به ناتو (پيمان نظامی آتلانتيک شمالی) پيوست و اقتصاد آن هر چه بيشتر در مدار اقتصادی امپرياليسم آمريکا و بلوک غرب ادغام شد. بورژوازی يونان (خصوصاً بخش های متمرکز در کشتي رانی و بانکداری) به ميزان زيادی به سرمايه ی قدرت های بزرگ به ويژه انگلستان، آلمان و آمريکا پيوند خورد و در آن تنيده شد. در آوريل 1967 با طراحی و حمايت سازمان سي.آي،اِی آمريکا يک کودتای نظامی توسط ارتش عليه دولت به اصطلاح «چپ ميانه» روی داد که تا سال 1974 سايه ای از وحشت، ترور، اعدام و شکنجه و زندان را بر سراسر يونان گستراند. سال های تاريکی که پاره ای از دهشت آن در ادبيات مقاومت يونان خصوصاً در اشعار يانيس ريتسوس (Yannis Ritsos) انعکاس يافته است. بخشی از بدهي های يونان به بانک ها و دولت های اروپايی محصول سال های استيلای ژنرال ها بر اين کشور است.

يونان از سال 2001 به حوزه‌ی يورو پيوست و بيش از پيش در بازار سرمايه‌ی جهانی و سرمايه های اروپايی ادغام شد. پس از آن وام های کلان از سوی بانک ها و مؤسسات اعتباری اروپا با بهره ی پايين در اختيار دولت اين کشور قرار گرفت و با ورود به مؤسسه‌ی بازار بين المللی سرمايه (ICMA) اقتصاد يونان با رونقی موقت روبه‌رو شد که اوج اين رشد حباب گونه در جريان بازي های المپيک آتن در سال 2004 بود. بيش از 80 درصد وام های دريافتی به خريد کالاهای وارداتی و جنگ افزار و ماشين آلات و صنايع از خودِ کشورهای امپرياليستی وام دهنده اختصاص مي يافت و قسمت عمده ی ديگر آن در بخش خدمات، خصوصاً در گردشگری و پروژه های زيرساختی سرمايه گذاری شد. يونان يک کشورِ تحت سلطه ی اقتصادی نظام سرمايه داری امپرياليستی نيست اما در سلسله مراتب قدرت اقتصادی در جايی قرار گرفته که وابسته به سرمايه‌ی مالی کشورهای امپرياليستی بزرگ و مراکزِ مالی تحت سلطه ی آنان است. اقتصاد آن علاوه بر نياز به دريافت وام های بزرگ از اين مراکز مالي، وابسته به واردات تکنولوژيک و نظامی از اين کشورها است. بخشی از وام های دريافتی نيز توسط ساختار فاسد و رانت خوار دولت و بورژوازی يونان بالا کشيده شد.(5) عملکرد سرمايه ی استقراضی و کارکرد روتين و رايج سرمايه نتايج خود را به مرور نشان داد. اين روند به ويژه پس از به صدا درآمدن زنگ های بحران مالی سرمايه ی جهانی در سال 2008 سرعت گرفت. نسبت ميان بدهی دولت و توليد ناخالص داخلی در سال 2011 به 165 درصد رسيد.

بحران سرمايه داری جهانی در سال 2008 که به شکل بحران مالی نمايان شد، در يونان پژواک شديد و ويژه ای داشت. سقوط مالی سال 2008 تکان های ناشی از ناموزونی شديدی بود که در نظام سرمايه داری جهانی ميان مقياس نجومی سرمايه ی مالی از يک طرف و از طرف ديگر، انباشت سرمايه از طريق توليد واقعی بر مبنای استثمار کار مزدی به وجود آمده است. (ريموند لوتا، «فروپاشی مالی و ديوانگی امپرياليسم»، نشريه‌ی انقلاب، 20 آوريل 2008). وضعيت در يونان به طرق گوناگون بيان فشرده ی اين وضعيت است. علتِ بازتابِ شديدِ اين تضاد در يونان مربوط به ويژگي های ساختار سرمايه داری در اين کشور است. در واقع، رونق اقتصادی يونان در پی ورود به حوزه ی يورو در سال 2001 ساختارهای اقتصادی آن را ضعيف تر و شکننده تر و آن را بيشتر وابسته به مراکز مالی و فعاليت های بحران زای سرمايه ی مالی اروپا کرد. (به مقاله ی «يونان: مشکلی که قرار است سيريزا حل کند چيست؟» در همين شماره‌ی نشريه‌ی حقيقت رجوع کنيد.)

دولت يونان به دام چرخه ی قرض افتاد و برای پر کردن شکاف  درآمد ها و جبران کسری تراز بودجه اش مرتباً دست به دامان وام های خارجی شد. اين رويکرد هيچ گشايشی در اقتصاد يونان ايجاد نکرد. دولت ناتوان از پرداخت بدهي ها به بانک های اروپايی ناچار به دريافت وام بيشتر بود. به همين دليل از سال 2010 به بعد مبلغی حدود 240 ميليارد يورو از سوی تروئيکا در قالب دو برنامه‌ی نجات مالی به يونان وام داده شد اما شرط آن، پذيرش شرايط مورد نظر وام دهندگان يعنی طرح های جنايت کارانه‌ی نئوليبراليستی بود که تحت نام «اصلاحات اقتصادی» و «تمهيدات رياضتی» به مردم يونان تحميل شد. دولت چاره ای جز پذيرش شرايط تروئيکا نداشت و هدف اين بود که از طريق فشار آوردن به سطح معيشت مردم و کاستن از درآمد و خدمات اجتماعی و حتی نان شب مردم درآمدهای دولت مصروف پرداخت بدهي های فزاينده و بهره ی وام ها شود. علاوه بر اين، هزينه های نيروی کار انسانی در يونان برای فعاليت سودآورتر سرمايه های يونانی و اروپايی پايين تر رانده شود.(6)

به اين ترتيب تروئيکا، دولت را مجبور به کاهش شديد هزينه هايش کرد. اين اقدام باعث سقوط مارپيچی و کاهش 25 درصدی حجم اقتصاد يونان شد. کم کردن هزينه های دولت عبارت بود از: کاهش حداقل دستمزد به يک سوم، حذف يک سوم از حقوق بازنشستگان، محروم شدن نزديک به سه ميليون نفر از جمعيت يازده ميليونی يونان از بيمه‌ی درماني، کاستن از اعتبارات خدمات اجتماعي، بيکاری 25 درصدی که در ميان جوانان به 50 درصد مي رسد و افزايش ماليات بر سوخت. اين وضعيت چنان هولناک بود که حتی صندوق بين المللی پول هم در سال 2013 اعلام کرد طرح های رياضتی پيشنهاد شده به يونان بيش از حد شديد بوده و خود اين مساله باعث افزايش فقر و فلاکت و بي رونقی بيشتر اقتصاد ملی اين کشور شده است. مثل هميشه سطح زندگی و رفاه بورژوازی و ديگر اقشار مرفه دچار بحران يا تکان های شديد نشد و بار اصلی اين فلاکت البته بر دوش طبقه‌ی کارگر، روستاييان، زحمت‌کشان و مزدبگيران و همچنين خرده بورژوازی کوچک و متوسطی افتاد که ورشکسته شده بود. نتيجه‌ی تحقيقات يک مؤسسه‌ی آلمانی نشان مي دهد که طرح های جنايتکارانه ی رياضتي، عمدتاً متوجه قشرهای فقير بوده است و در سال 2012 فقيرترين خانوارها 86 درصد درآمد خود را از دست  داده اند، در حالی که اين رقم در مورد خانواده های مرفه 17 تا 20 درصد بوده است.(7) اما هرگز نمي توان رنج و فلاکتی که طی اين سال ها بر اکثريت مردم يونان گذشته است را با کلمات فريبنده ای چون «طرح های اصلاحی يا رياضتی» بيان کرد. اين يک جنايت واقعی بود. يک قتل عام اقتصادی وحشيانه که تلاش داشت انباشت مضاعف سودِ بانک ها و مؤسسات امپرياليستی در آلمان، فرانسه، فنلاند، هلند، سوئد و آمريکا را از طريق تحميل گرسنگی و بيماری و سرما به مردم يونان تأمين و تضمين کند. ميليون ها شغل از بين رفت، هزاران نفر به صف بي خانمان ها پيوستند، بسياری از بازنشستگان بايد ميان دارو يا غذا يکی را انتخاب مي کردند چون پس از کاهش حقوق‌شان امکان تأمين هر دو را نداشتند، 40 درصد مردم يونان زمستان ها را بدون برق يا گرمايش طی کردند و فقط با کمک های برخی مؤسسات خيريه بود که از مردن در سرما نجات يافتند و از هر دو جوان يونانی يکی بيکار شد. چهره‌ی يونان پس از اجرای طرح های رياضتي، به کشور جنگ زده ای شباهت يافت با اکثريت کارخانجات و مغازه های تعطيل  شده و انبوهی از بي کاران و خيابان گردها و کودکان محروم شده از تحصيل. گويی يونان يک بار ديگر توسط نازي ها اشغال شده و يا زير چکمه ی ژنرال ها رفته بود و باز هم يانيس ريتسوسی مي بايد تا چهره ی رنج و شکنج تحميل شده توسط سرمايه های امپرياليستی به مردم را به تصور بکشد.

در بستر چنين وضعيتی بود که در ژانويه‌ی 2015 ائتلاف چپ راديکال يونان با شعار اميد و با ادعای پايان دادن بر بيش از 5 سال کابوس فلاکت و فساد، در انتخابات پيروز شد.

 

سيريزا: تولد يک نا  اميدی

 

اما سيريزا چيست؟ از کجا سر برآورده است؟ چه برنامه‌ی اقتصادي ای دارد و قرار است برای وضعيت يونان چه بکند و اصلاً چه کاری مي تواند انجام دهد؟

سيريزا در سال 2004 از اتحاد نيروهای سياسی منتقد سرمايه داری با خاستگاه های فکری گوناگون به وجود آمد. ترکيبی از گرايشات رويزيونيستي، تروتسکيست، چپ نو، اکولوژيست و رفرميست های سوسيال دمکرات. هسته ی اصلی مؤسس آن، انشعابی از حزب کمونيست يونان [مشابه حزب توده] بود که ادعای مرزبندی با دو سنت سياسی چپ در اين کشور يعنی رويزيونيسم حزب کمونيست و جريان سوسيال  دمکراسی پاسوک (جنبش سوسياليست پان هلنيست) را داشت. بعدها طرفداران جنبش محيط زيست که منشأشان به جريانات يورو کمونيست دهه ی 1970 باز مي گشت، برخی از انشعاب های تروتسکيست و نيز انشعاب بزرگی از سوسياليست های پاسوک به آن پيوستند. اين اتحاد طبق گفته‌ی يکی از بنيان گذاران آن «به دنبال اتصال پلی ميان اصلاح و انقلاب است و دگرگونی بنيادين جامعه‌ی سرمايه داری را به شکل فرايندی از اصلاحات ساختاری که مستقيماً با مبارزه‌ی روزمره ارتباط دارد، مي بيند».(8) مدافعين سيريزا بر اين باورند که اين جريان پايه ی اجتماعی اصلي اش را از طريق جنبش های اجتماعی توده اي، مبارزات ضد سرمايه داری و اعتصابات کارگری جذب و متحد کرده است. اما يکی از اعضای سنديکای کارمندان دولت معتقد است اکثريت قريب به اتفاق کارمندان از هر دولتی که به سياست های زيان بار رياضتی 5 سال گذشته پايان دهد پشتيبانی خواهند کرد.‌(9) يعنی عامل اصلی جذب شدن مردم به سمت شعارهای سيريزا، ضديت با سياست های «رياضت کشی» است. اما اين ضديتی فعال نيست بلکه همراه است با نوعی انفعال و نااميدی نسبت به تغيير بنيادين وضعيت جامعه. ضديتی بدون افق انقلاب. نبايد فراموش کرد که فقط 62 درصد واجدين شرايط در انتخابات شرکت کردند و 36 درصد آن ها به سيريزا رأی دادند.

آلکسيس سيپراس و حزبش با شعار ضديت با شکنجه‌ی اقتصادی مردم يونان و مقابله با طرح های تروئيکا وارد مبارزات انتخاباتی سال 2012 شدند اما طی سه سال اخير از مرزهای محدود برنامه‌ی قبلی خود نيز عقب نشسته اند. سيپراس در سپتامبر 2014 پلاتفرم اقتصادی سيريزا که به برنامه ی تسالونيکی (Thessaloniki) معروف است را ارائه داد که خطوط اصلی آن عبارت بود از: افزايش فوری سرمايه گذاری دولتي، واژگونی تدريجی بي عدالتي های مفاد تفاهم نامه های تروئيکا، بازسازی سيستم رفاه عمومي، توقف خصوصي سازی دارايي های عمومي، احياء تدريجی حقوق ها و بازنشستگي ها، برق مجانی و يارانه ی غذايی برای 300 هزار نفر از فقيرترين خانواده ها، لغو قسمتی از بدهي های تحميل شده به اقشار زير خط فقر، توقف تصاحب خانه های به ارزش کمتر از 300 هزار يورو که صاحبان آن قادر به بازپرداخت وام مسکن نيستند، بازگرداندن حداقل دستمزد به 751 يورو، اصلاح نظام مالياتی تا ثروتمندان را مجبور به پرداخت هزينه هايشان کند، استخدام دوباره ی کارمندان بي کار شده ی بخش خدمات اجتماعي، الغای امتيازاتی که به رسانه های خصوصی داده شده بود، عدم تبعيض عليه کارگران جوان، جلوگيری از سرکوب اعتصابات و تظاهرات توسط پليس و غيره. سيريزا همچنين برای حل مشکل بدهي های سرسام آور يونان که به 300 ميليارد يورو رسيده  است به طور مشخص چهار طرح را دنبال مي کند: تلاش جهت بخشيده شدن بخش اعظم بدهي ها از طريق مذاکره مستقيم با دولت ها و بانک های اروپايي، تمديد مهلت باز پرداخت بدهي ها بدون برنامه های رياضتی و قبولاندن پرداخت بهره ی وام ها متناسب با رشد اقتصادی يونان، طلب غرامتی معادل 278 ميليارد يورو از دولت آلمان به جبران جنايت های آلمان نازی و چاپ اوراق قرضه ی ملی تحت حمايت بانک اروپا. به اعتقاد مقامات سيريزا بخشيده شدن بدهي ها، موردی است که پيشتر و در سال 1953 در مورد آلمان اتفاق افتاده است و اکنون بايد در مورد کشورهای جنوب اروپا از جمله يونان نيز همين تصميم اتخاذ شود. همچنين سيپراس اعلام کرد که يک برنامه‌ی نيوديل (New Deal) اروپايی برای حل مشکل فعلی اقتصاد اروپا ضروری است و از طريق آن بانک مرکزی اروپا بايد هزينه های سرمايه گذاري های عمومی را تأمين کند.(10)

هرچند سريزا موفق شده است تا با دادن شعارهايی که خواست مردم است، تبديل به مجرای خشم آنان شود اما افق و برنامه ی آن هيچ نيست مگر افق و برنامه ی بورژوازی يونان برای رسيدن به ثبات و موقعيت برابر با ديگر قدرت های امپرياليستی اروپا. سريزا در چانه زنی با امپرياليست های اروپايی بر سر اين خواست، از تاريخ گذشته ی خودِ آن ها وام مي گيرد و به بخشيده شدن ديون آلمان در سال 1953 و برنامه ی «نيوديل» اشاره مي کند. بخشش ديون آلمان و برنامه نيوديل از سوی امپرياليست های فاتح در جنگ جهانی دوم (به سرکردگی امپرياليسم آمريکا) پيش گذاشته شد و هدفِ آن، بازسازی امپرياليسم شکست خورده ی آلمان و ايتاليا و ديگر کشورهای ويران شده ی اروپای غربی بود. سريزا نيز انتظار اين نوع همبستگی امپرياليستی را دارد. اما اين همبستگی امپرياليستی بعد از جنگ جهانی دوم بر اساسِ تجديدِ تقسيم جهان ميان کشورهای امپرياليستی ممکن شد. آنانی که فاتح جنگ بودند مستعمرات و مناطق نفوذ آنانی را که شکست خورده بودند يا از درون آن جنگ ضعيف بيرون آمده بودند، بلعيدند. بر اين پايه اتحاد بلوک امپرياليستی غرب برای اداره ی جهان و ممانعت از رشد و گسترش انقلاب های سوسياليستی شکل گرفت. رونقِ کشورهای امپرياليستی اروپا به ويژه آلمان در بعد از جنگ جهانی دوم و «دولت رفاهِ» آن ها مديون شراکتشان در فوق استثمار امپرياليستی کشورهای سه قاره ی آسيا، آفريقا و آمريکای لاتين بود. اما امروز نظام سرمايه داری امپرياليستی از آن قدرت و تمرکزِ اقتصادی و سياسی بعد از جنگ جهانی دوم برخوردار نيست که آرزوهای امپرياليستی سريزا را برآورده کند. ولفگانگ شويبله (Wolfgang Schنuble) وزير دارايی آلمان ابتدا در اظهاراتی که بيانگر عيار واقعی اعتقاد صاحبان سرمايه به دمکراسی و نظر و رأی مردم است، مردم يونان را به خاطر انتخاب دولتی که «دارای رفتار و خواسته های غير مسئولانه است» سرزنش کرد و سپس با لحنی تهديدآميز گفت دو راهکار بيشتر پيش روی يونان نيست: يا تداوم برنامه های فعلی و به اتمام رسيدن کامل آن و يا قطع هرگونه برنامه ی کمک مالی به يونان. کوولاکيس عضو کميته‌ی مرکزی سيريزا در رابطه با نحوه‌ی عملکرد قدرت های اروپايی گفت که فشار به دولت سيپراس «از 4 فوريه با اعلام بانک مرکزی اروپا مبنی بر توقف باز تأمين مالی بانک های يونان، شروع شد... من اطلاع دارم که بانک های يونان نمي توانستند در روز سه شنبه باز شوند اگر چنانچه يونان به توافقی با اروپا دست نمي يافت...گلوی دولت يونان فشرده شده است و از ضعيف ترين حلقه ی آن يعنی سيستم بانکي اش، بهره برداری مي کنند».(11) واقعيت اين است که تروئيکا به راحتی نمي تواند از بدهي های يونان چشم پوشی کند زيرا هم موقعيت اقتصادی متزلزل و بحرانی کل اروپا و از جمله قدرت های اصلی آن مانند آلمان و فرانسه کار را براي شان سخت کرده است و هم ناديده گرفتن بدهي های اين کشور راه را برای ساير بدهکاران بزرگ اين قاره از جمله اسپانيا، پرتغال و ايرلند خواهد گشود.

اما قدرت های امپرياليستی اروپا حتی سران و سلاطين اليگارشي های مالی هرگز ناراضی نيستند اگر يک ائتلاف چپ رفرميست بتواند در چهارچوبه ی قواعد سرمايه داری تنش های سياسی را کم کند. همان طور که مي بينيم، سيريزا با توهمی که حول شعارها و ژست چپ خود ايجاد کرده خشم ميليون ها يونانی به ستوه آمده از جنايات سرمايه داری را به درون مجاری نظام سرمايه داری هدايت کرده است. قدرت های امپرياليستی خواهان آن هستند که سريزا با کمترين ميزان تکان و تنش در روند جاری اقتصاد اروپا، بخشی از تضادهای اقتصاد يونان در وضعيت فعلی را حل کند و گره ای از بحرانِ اقتصادی نظام سرمايه داری امپرياليستی اروپا که منجر به بحران سياسی نيز شده است بگشايد. در همين رابطه وزير اقتصاد آلمان پس از توافق دولت سيپراس با کميسيون اروپا از خوشبيني اش نسبت به ادامه‌ی کمک های اقتصادی به يونان گفت و اينکه دولت سيريزا و اتحاديه‌ی اروپا برای حل مشکلات حاد اقتصادی اين کشور گام به گام به پيش مي روند.(12) و کيست که نداند اين قبيل «راه حل ها» فقط مقدمه ی دور جديدی از استثمار و بهره کشی از مردم است.

تمامی راه حل های دولت سيپراس اساساً در چهارچوبه‌ی روابط رايج سرمايه داری امپرياليستی است. با اين وجود عده ای از مدافعين سيريزا معتقدند اين اتحاد خواهان مقاومت در برابر هژمونی سرمايه ی مالی در يونان بوده و دارای ظرفيت و خواست چنين مبارزه ای است. چيزی که باز از چشم ايشان پنهان مانده، اين واقعيت است که سيريزا در حال حاضر به بستر و محمل ترميم بافت های پوسيده ی بورژوازی يونان و دولت آن تبديل شده است.

مساله اين نيست که در چهارچوبه‌ی سرمايه داری دولتي تر شده ی رفرم های مورد نظر سيريزا، راهی برای تخفيف و به تعويق انداختن مشکلات عديده ی اقتصاد يونان يافته خواهد شد يا خير. مساله اين است که آنچه سيريزا و مدافعين داخلی و خارجي اش تئوريزه و توصيه کرده و حول آن عمل مي کنند، هيچ نسبتی با ثبات پايدار وضعيت مردم و رهايی آن ها ندارد و مهم تر اينکه پتانسيل های انقلابی واقعاً موجود در يونان را ناديده انگاشته و به بي راهه مي برند. از اين منظر سيريزا علي رغم هر سطح از ادعا و نيت و خوش بيني، نقشی ضد  انقلابی در يونان بازی مي کند و اگر اين الگو در ساير نقاط اروپا از جمله در حزب پودموس (Podemos) اسپانيا تکرار شود، باز هم پتانسيل مردمی بيشتری در مجرای کانال های رفع بحران و ترميم  نظام سرمايه داری هدايت مي شود.

 

از انقلاب حرف مي زنيم، مي دانيد؟

 

يک بار ديگر به مدافعين سيريزا باز گرديم. پيشتر گفتيم که آن ها دو دسته اند: عده ای که نا واقعيت را به قامت سيريزا تحميل کرده و اين ائتلاف را با چيزی که نيست و خودش هم ادعايی در باره‌ی آن ندارد يعنی کمونيسم و سوسياليسم و انقلاب و راديکاليسم توصيف مي کنند. دسته‌ی دوم روشنفکران و جرياناتی هستند که به غيرانقلابی و رفرميست بودن سيريزا اذعان دارند اما يا از نفس رفرم های مورد ادعای اين جريان دفاع مي کنند و آن را مفيد به حال مردم يونان مي دانند و يا روی کار آمدن اين ائتلاف را فرصتی برای پيشروی طبقه‌ی کارگر و انکشاف مبارزه‌ی طبقاتی در اين کشور مي پندارند.(13) تمامی مدافعين سيريزا بر اين باورند که بنا به دلايل متعدد، شرايط برای وقوع و پيروزی يک انقلاب اجتماعی در يونان فراهم نيست؛ «توازن قوای داخلی و بين المللی بر عليه چپ است، طبقه‌ی کارگر آمادگی ذهنی کافی برای در دست گرفتن رهبری انقلاب و کنترل کارخانه ها و ايجاد شوراهای خودش را ندارد، هيچ دولت سوسياليستي ای مستقر نيست که به حمايت از يونان برخيزد و مهم تر از همه اينکه برپا ساختن يک اقتصاد سوسياليستی در کشور کوچک و 11 ميليونی يونان امکان پذير نيست». بنابراين معتقدند بايد «راه» حلی را که سيريزا پيش گذاشته است، يعنی تخفيف اثرات رياضت کشی از طريق فشار بر مراکز مالی برای «لغو» بخشی از ديون و «تجديد ساختار» بخشی ديگر از ديون دولت يونان را به فال نيک گرفت. کار به جايی رسيده است که يکی از مدافعين سيريزا در چپ ايران مي گويد، روزگاری برای برپا ساختن انقلاب پرولتری و اقتصاد سوسياليستی نياز به حمايت انترناسيوناليستی بود، اما امروزه وضعيت و توازن قوا به گونه ای است که برای دفاع از رفرم های بورژوايی در چهارچوب همين اقتصاد سرمايه داری هم بايد يک جنبش انترناسيوناليستی قوی به راه انداخت.(14) از اين صريح تر نمي توان به نا اميدی و بي افقی سياسی اعتراف کرد.

اما تمامی اين «نشدن ها» و «نتوانستن ها» و «امکان پذير نبودن ها» تا زمانی است که در چهارچوبه‌ی وضع موجود و در زمين بازی نظم مسلط بمانيم و فقط سطحی از آنچه که مي گذرد را مد نظر قرار دهيم. همه ی ستايندگان سيريزا فقط آنچه را ديدند که در چارچوبه ی هژمونی وضع موجود احتمالاً «اجازه انجام شدن» دارد و از آن دچار شور و شعف شدند و نه آنچه که به واقع مي شود انجام داد. افق سياسي-ايدئولوژيک محدودِ مدافعين سيريزا که به همه چيز مي انديشند به جز ضرورت و امکان انقلاب نمي گذارد پتانسيل انقلابی موجود در خشم و اعتراضات مردم يونان را ببينند. طی پنج سال اخير و پس از عيان شدن نتايج عملکرد سرمايه ی مالی که بخشی تفکيک ناپذير از سوخت و ساز سرمايه داری است، نهادهای نظم مسلط ورشکسته و بي آبرو شده اند، آب باريکه های روزانه که هميشه افق های مردم را محدود مي کند فروپاشيده است، انبوهی از نفرت مردمی نسبت به سرمايه داری به وجود آمده است. فروپاشی مشروعيت نظام سرمايه داری در نگاه ميليون ها نفر پايه و اساس مهمی را برای دست زدن به يک جسارت انقلابی سازمان يافته و نقشه مند را به وجود آورده است. اما دقيقاً به دليل فقدان عناصر ذهني، سياسی و تشکيلاتی منسجم به ويژه رهبری يک حزب کمونيست انقلابي، هيچ گامی در جهت بالفعل کردن اين پتانسيل برداشته نشده است. شايد برخی مدافعين سيريزا بگويند فقدان چنين هدف، برنامه و نقشه و تشکيلاتی بيانگر نامساعد بودن اوضاع است. اما آنچه را که ضروری و عاجل است بايد به وجود آورد و پاسخ انترناسيوناليستی به اين کاستي، نه موعظه ی ماندن در چهارچوبه ی نظم موجود و تقديس نمايندگان جناج چپ سرمايه، بلکه پرده برداشتن از آن و فراخوان تلاش برای برطرف کردن اين نقصان ويرانگر است.

امروزه ما در نقاط مختلف اروپا به ويژه يونان و اسپانيا شاهد حضور توده هايی هستيم که عليه سياست های رياضت کشانه ی سرمايه داری به پا خاسته اند. در يونان مدت سه سال است که تقريباً هر روزه اعتصابات کارگري، تظاهرات و تجمعات ضد رياضت کشي، مبارزات دانشجويی و جنبش های موسوم به اشغال در جريان است. مردم خواهان نان و آزادی و خلاص شدن از وضعيت برده واری هستند که بورژوازی يونان و اروپا بر آنان تحميل کرده  است. همه ی اين ها فاکتورهای عينی و مهمی هستند که شرايط را برای پيشروي های سريع انقلابی فراهم مي کند تنها به شرطی که از اين وضعيت واقعاً برای انقلاب استفاده شود. تاکنون اين جنبش ها عمدتاً تحت هژمونی جريانات غيرکمونيست بوده اند و از بالفعل شدن کامل پتانسيل های مبارزاتي شان باز مانده اند. اگر انرژی ويرانگر اين اعتراضات به يک خيزش انقلابی هدفمند و تحت رهبری کمونيست ها تبديل نشود، آنگاه هيچ تضمينی وجود ندارد که اين روحيه ی مبارزاتی مترقی تداوم يابد. در صورت عدم پاسخ دهی يک خط کمونيست انقلابی به توده های عصيانگر و هدايت اين خشم در مسير انقلاب، يأس و سرخوردگی بر مردم غلبه خواهد کرد و فرصت تاريخی پيشروي های انقلابی از دست خواهد رفت. فراموش نبايد کرد که پتانسيل يک جنبش ارتجاعی فاشيستی در يونان وجود دارد و حزب فاشيست طلوع طلايی (Golden Dawn) در انتخابات پارلمان اروپا در سال 2014 بيش از 9 درصد آرا را به خود اختصاص داد. هيچکس نمي داند که آن 38 درصد يوناني ای که در انتخابات شرکت نکردند چه مواضعی دارند و در آينده به کدام جبهه خواهند پيوست. کوولاکيس عضو مرکزيت سيريزا در رابطه با نيروهای فاشيست مي گويد: «موفقيت کنونی احزاب به غايت راست در اروپا اساساً مديون اين واقعيت است که بخش بزرگی از افکار عمومي، آن ها را به عنوان نيروهای واقعی ضدسيستم مي بينند .... سيريزا به پذيرش ادامه‌ی نظارت تروئيکا بر يونان مجبور گرديده است. اين احساس حقارت ملي، در فهم موفقيتی که طلوع طلايی به آن دست يافته است، بسيار اهميت دارد. برآمدن آن ها، واقعاً يک واکنش عقب مانده‌ی ناسيوناليستی در مقابل اين احساس حقارت ملی است، که با ناکارآمدی اقتصادی و سياسی همراه مي باشد».(15) بنابراين ما با يک وضعيت نامشخص و دوگانه در يونان روبه‌رو هستيم. مطمئناً اگر يک خط کمونيستی در يونان پيشگام به راه انداختن جنبشی برای انقلاب شود، در بدو امر نمي تواند نظر مثبت ميليون ها نفر را به خود جلب کند اما کافی است به پتانسيل خشمگين صدها هزار جوان يونانی بيانديشيم که افقی برای آينده شان متصور نيستند و خواهان هماورد طلبی واقعی با هيئت حاکمه ی يونان و قدرت های امپرياليستی در اروپا مي باشند. به اين فکر کنيم که شعله ور شدن چنين جنبشی و باز شدن يک جبهه ی انقلابی واقعی در اين کشور چگونه فضای مبارزه ی طبقاتی در يونان را حول انقلاب و گسست از وضع موجود، قطبی خواهد کرد و امواج ويرانگر و الهام بخش يک انقلاب اجتماعی را به سراسر اروپا به ويژه کشورهای بحران زده ای چون اسپانيا، پرتغال، ايرلند و حتی ايتاليا خواهد فرستاد. آن وقت اين «توازن قوای منفی» مورد نظر مدافعين سيريزا، آيا باز هم به شکل فعلی خواهد ماند؟ اين توازن مخرب ميان ضد انقلاب و انقلاب، نه با حمايت از روی کار آمدن يک يا دو جريان بورژوايی رفرميست همانند سيريزا يا پودموس و روانه کردن مردم به بن بست های جناح های چپ و راستِ حافظ وضع موجود، بلکه فقط آن هنگامی تغيير خواهد کرد که يک رشته از جنبش ها و تحرکات به واقع انقلابي، زمين لرزه ی اجتماعي ای را در اروپا به راه بياندازد. برای ايجاد يک تغيير واقعي، برای تغييرِ توازن قوا به نفع پرولتاريا و زحمتکشان، برای بيرون رفتن از محدوده ها و حصارهای نکبت وضع موجود، بايد به يک انقلاب واقعی و به فعليّت تاريخی چنين انقلابی باور داشت و در مسير آن عمل کرد و همه چيز را با شاخص آن سنجيد و پيش برد. چنين جسارتی و عمل کردن به آن، نه «اراده گرايی و ماکزيماليسم» بلکه ديدن همه جانبه ی واقعيت و لايه های زيرين آن است که از ديدگان حاميان سيريزا پنهان مانده است. وظيفه ی کمونيست های انترناسيوناليست در قبال آنچه که در يونان مي گذرد، برکشيدن افق ديد و انتظار عمومی به چيزی بسا فراتر از سقف مطالبات و افق ديد امثال سيريزا و عريان کردن واقعيتِ فراهم بودن زمينه ی عينی پيشروي های انقلابی و فرياد کشيدن فقدان عناصر ذهنی لازم در جهت تحقق انقلاب است. برای پتانسيل خشم يوناني ها که اينک پشتوانه ی رفرميست های ائتلاف سيريزا شده است نبايد پای کوبيد و دست افشاند بلکه مي بايد با صراحتی سازش ناپذير که لازمه ی هر کنش انقلابی است، از ضرورت انقلاب گفت و برای آن عمل کرد و در اين راه، ميليون ها نفر از طبقه‌ی کارگر و ديگر توده های خلق را با خود متحد کرد. يونان به يک دولت سوسياليستی نياز دارد که از دل جنبشی برای انقلاب برخيزد، دستگاه های دولت کهنه و از جمله ارتش و نيروهای مسلح آن که در اين کشور سابقه ی کودتا داشته و همواره پشتيبان طبقات مرتجع بوده اند را نابود کند، کل اقتصاد را پس از گسستن بندهای وابستگی به امپرياليست ها بر اساس يک نظم سوسياليستی دوباره سازمان دهی کند و با استقرار يک جامعه و روابط اجتماعی سوسياليستی به کانونی جهت پيشروی انقلاب جهانی پرولتری تبديل شود.

بايد از منظر انترناسيوناليسم پرولتری از مدافعين سيريزا پرسيد، بسيار خوب فرض کنيم دولت سيپراس به تمامی رفرم های کينزی مورد نظرش برسد و حتی مدلی از «دولت رفاه» را هم مستقر کرده و يک برنامه ی «نيوديل» هم در اروپا اجرا شود و وضعيت معيشتی بخشی از مردم يونان و طبقه‌ی کارگر اين کشور هم بهبود يابد، آنگاه با ميلياردها مردم تباه شده در فقر و فلاکت و آواره‌گی کشورهای سه قاره ی آسيا، آفريقا و آمريکای لاتين چه بايد کرد؟ مگر جز اين است که رفاه نسبی طبقات ميانه و بخش هايی از کارگران کشورهای اروپايی و آمريکای شمالی ناشی از مافوق سودی است که در شبکه ی جهانی سرمايه‌ی امپرياليستی از طريق فوق استثمار اين کشورهای به اصطلاح «پيرامونی» به دست آمده است؟ آيا بايد همصدا با اقشار ميانی و کارگران کشورهای اروپايی از بازگشت دولت های رفاه و بهبود سطح معيشت شان به قيمت چلانده شدن بيشتر مردم کشورهای تحت سلطه در آسيا، آفريقا و آمريکای لاتين، شوق زده شده و آن را «يک دستاورد برای نيروهای سوسياليست» خطاب کرد؟

وضعيت يونان هنوز مشخص نيست. چشم انداز آنچه که دولت سيريزا و مدافعينش به دنبال آن هستند کماکان ناروشن و معلق است اما به قول تحليل گر سرويس خبری جهانی برای فتح : «به وجود آمدن ثبات سياسی و اجتماعی چه در يونان و چه در سراسر جهان نامحتمل ترين فرجام اين وضعيت خواهد بود. اما اوضاع به هرطرف که بچرخد، پروراندن اميد نسبت به امکان ترميم و تعمير نظام موجود بخشی از مشکل است و نه راه حل».•(16)

 

يادداشت ها

 

1- برای نمونه نگاه کنيد به پيام تبريک حميد تقوايی از حزب کمونيست کارگری (2 فوريه 2015) و پيام همبستگی هيئت اجرايی راه کارگر (6 فوريه 2015) به سيريزا.

http://wpiranfa.com/index.php/announce/100-firsttitle/2126-2015-02-03-19-22-42

http://www.rahekargar.net/browsf.php?cId=1078&Id=12&pgn=1

2- برای نمونه نگاه کنيد به مصاحبه ها و بحث های بهروز فراهاني، فروغ اسدپور، تقی روزبه، محمد قراگوزلو و ديگران

3- اين راه فقط مي‌تواند به معنای شکست باشد - گفتگوی مايک واتسون با استاتيس کوولاکيس

http://www.akhbar-rooz.com/article.jsp?essayId=65624

4- يک فرصت تاريخی - مصاحبه‌ی ترانسفورم با آلکسيس سيپراس

http://problematicaa.com/tsipras-interview/

5- چگونه بي عدالتي های مالياتی چاه ويل بدهي های يونان را عميق کرده است – لوموند ديپلماتيک – مارس 2010

http://ir.mondediplo.com/article1535.html

6- در مورد عملکرد سرمايه ی مالی و استقراضی در عصر امپيراليسم نگاه کنيد به: لوتا، ريموند (1393) آمريکا در سراشيب – ترجمه‌ی منير اميری – نشر آتش – فصل 5، 6 و 7. اين کتاب در کتابخانه‌ی سايت حزب کمونيست ايران (م.ل.م) با آدرس: www.cpimlm.com موجود است.

7- نگاه کنيد به گزارش بخش فارسی سايت دويچه وله آلمان با عنوان «اتحاديه‌ی اروپا و مخمصه‌ی بحران يونان» به تاريخ 23/3/2015

8- رجوع کنيد به:

Spourdalakis, Michalis - Left strategy in the Greek cauldron: explaining Syriza’s success - Socialist Register 2013

http://www.spourdalakis.gr/Portals/0/ARTHRA/1_Spourdalakis.pdf

9- اميدی معتدل، ترس از ضربات پليد – لوموند ديپلماتيک – فوريه‌ی 2015

http://ir.mondediplo.com/article2285.html

10- نيوديل برنامه ی اقتصادي ای بود که توسط دولت فرانکلين روزولت رئيس جمهوری ايالات متحده در سال 1932 برای خروج اقتصاد آمريکا از تبعات بحران اقتصادی سال 1929 شروع شد و هدف آن دخالت وسيع دولت در اقتصاد و سرمايه گذاری در پروژه های عمرانی و طرح های زيربنايی جهت جلوگيری از ورشکستگی شرکت های اقتصادی و ايجاد کار در جامعه‌ی آمريکا بود.

11- اين راه فقط مي‌تواند به معنای شکست باشد - گفتگوی مايک واتسون با استاتيس کوولاکيس

12- تمايل يونان به اجرای خواست های طلبکاران – گزارش سايت دويچ وله در 24/2/2014

13- اين دسته‌ی اخير بيشتر شامل نظريه پردازان ترتسکيست مانند طارق علي، آلن وودز، آلکس کالينيکوس و در ايران تراب ثالث. برای فهم بهتر استدلال های ايشان رجوع کنيد به:

ثالث، تراب – نتايج انتخابات يونان – مصاحبه با ئاسو فولادى – مندرج در سايت راديو زمانه

https://www.tribunezamaneh.com/archives/68841?tztc=2

Callinicos, Alex - Syriza and the state - 3 Feb 2015

http://socialistworker.co.uk/art/39884/Syriza+and+the+state

14- رجوع کنيد به صحبت های بهروز فراهانی در مناظره با تقی روزبه با عنوان «ماهيت سيريزا و نقش چپ راديکال» در تلويزيون برابري.

15- اين راه فقط مي‌تواند به معنای شکست باشد - گفتگوی مايک واتسون با استاتيس کوولاکيس

16- يونان: مشکلی که قرار است سيريزا حل کند چيست؟ - سرويس خبری جهانی برای فتح 26 ژانويه 2015

http://cpimlm.com/showfile.php?cId=1001&tb=jahan&Id=223&pgn=1

 

 

 

 

آخرین اخبار

منتخب مقالات